این پرسش، قلب تپنده فیلم وکیل لینکلنسوار است.
داستان درباره وکیلی است که پروندههای کیفری را از داخل خودروی لینکلن خود مدیریت میکند. او به دفاع از متهمان مشهور است، اما این بار با پروندهای روبهرو میشود که مرز میان وظیفه حرفهای و وجدان شخصی را به چالش میکشد.
در نگاه اول شاید پاسخ ساده باشد؛ اگر متهم مجرم است، چرا باید از او دفاع کرد؟ اما حقوق، پاسخ متفاوتی دارد. در نظامهای حقوقی، وظیفه وکیل اثبات بیگناهی موکل نیست، بلکه دفاع از حقوق قانونی او و تضمین دادرسی عادلانه است. هیچ شخصی نباید بدون رعایت تشریفات قانونی و بررسی دقیق ادله محکوم شود. این همان تفاوت میان دفاع از یک شخص و دفاع از عدالت است.
از نگاه وکیل
گاهی دشوارترین بخش حرفه وکالت، شناخت قانون نیست، بلکه تصمیمگیری در موقعیتهایی است که قانون، اخلاق و وجدان در کنار یکدیگر قرار میگیرند. وکیل موظف است راز موکل را حفظ کند، اما در عین حال نباید ابزار ارتکاب جرم یا تضییع حقوق دیگران شود. هنر یک وکیل حرفهای، پیدا کردن مرز میان این دو مسئولیت است.
شاید مهمترین پیام این فیلم را بتوان در یک جمله خلاصه کرد:
وکیل، قاضی نیست؛ اما پاسدار عدالت در فرایند دادرسی است.